گنجشک با خدا قهر بود

نویسنده: رضا کوششی

 

گنجشک با خدا قهر بود…….روزها گذشت و گنجشگ با خدا هیچ نگفت . فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت: می آید ؛ من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی هستم که دردهایش را در خود نگاه میدارد…..
و سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست. فرشتگان چشم به لب هایش دوختند، گنجشک هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود : با من بگو از آن چه سنگینی سینه توست.
گنجشک گفت : لانه کوچکی داشتم، آرامگاه خستگی هایم بود و سرپناه بی کسی ام. تو همان را هم از من گرفتی. این طوفان بی موقع چه بود؟ چه می خواستی؟ لانه محقرم کجای دنیا را گرفت ه بود؟ و سنگینی بغضی راه کلامش بست.
سکوتی در عرش طنین انداخت فرشتگان همه سر به زیر انداختند. خدا گفت:ماری در راه لانه ات بود. باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند. آن گاه تو از کمین مار پر گشودی.
گنجشگ خیره در خدائیِ خدا مانده بود.
خدا گفت: و چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنی ام برخاستی! اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود. ناگاه چیزی درونش فرو ریخت …
های های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد

 

() نظرات

 

به بابایی بگو

نویسنده: رضا کوششی

 

گفنی
دیدی
دیدی چه ساده و چه به سادگی
از شب و ماه و ستاره گفتیم و از هم گذشتیم
دیدی هیچ کس از ما با ما نبود

گفتم آره
می دانم خوب

گفتی
من از خوشید و تو از ماه گفتی
همه هر چه داشتیم رو کردیم و به عشق باختیم روزگار را

بابایی
من همیشه می خواتسم
عشق را در کنار زندگی داشته باشم
تو و من

من و تو
خودمان را به زندگی بگوییم
گفتم
می گوئیم دخترم
امان بده
گفتی
چه روزها و چه شبهایی که از شما می خواستم
التماس می کردم
بابایی
به زندگی فکر کن
به آنچه که در کمین ما نشسته است
تند و جاری و سر کش
هی می گفتم بابایی
برای یکی و یگانه شدن
بایستی که ما
آبروی عشق را نگه بداریم
چه روزهایی و چه شبهایی که از دست شد

گفتم
آن روزهایی که رفتند
و آن شبهایی که جان و حالی در پستوی دل
حکایت دل ما بود

دخترم
گفتی خودت گفتی بابایی که رد هر آن چه که رفت نباید گرفت
پس از آنچه که رفته است نگو
بگذار از آنچه که می آید بگویم
از روزگار پرگلایه
از آنچه مرا دلتنگ کرده است
از آنچه مرا در خود شکسته است
بگذارید باز از بابایی بگویم
از کسی که از دل دخترش بی خبر است
بابایی
به بویت قسم
خسته ام
دیگر چشمهایم اشکی ندارد برای ریختن
دیگر از این همه واهمه پکیده ام
پکیده ام
می فهمی

گفتم
سعی می کنم
جون بابایی من
من محیای شنیدم بگو
به بابایی بگو

 

() نظرات

 

تو مارو دیوونه کردی

نویسنده: رضا کوششی

 

حالا که وامونده و بریدم
حالا که سویی نداره چشمام
حالا که تمومه دل و دستم از شنیدن اسم قشنگت به لرزه میفته
حالا که دونستی

 
حالا که دونستی بی تو میمیرم
میخوای بگم که تو ما رو دیوونه کردی؟
آره...
تو ..
تو مارو دیوونه کردی
آره

 

() نظرات

 

برایت آرزو می کنم

نویسنده: رضا کوششی

 

برایت آرزو می کنم ...اول از همه برایت آرزو مى‌کنم که عاشق شوى، و اگر هستى، کسى هم به تو عشق بورزد، و اگر اینگونه نیست، تنهاییت کوتاه باشد، و پس از تنهاییت، نفرت از کسى نیابى، آرزومندم که اینگونه پیش نیاید ...... اما اگر پیش آمد، بدانى چگونه به دور از ناامیدى زندگى کنى، برایت همچنان آروز دارم دوستانى داشته باشى، از جمله دوستان بد و ناپ...ایدار ...... برخى نادوست و برخى دوستدار ...... که دست کم یکى در میانشان بى‌تردید مورد اعتمادت باشند. و چون زندگى بدین گونه است، برایت آروزمندم که دشمن نیز داشته باشى ...... نه کم و نه زیاد ...... درست به اندازه، تا گاهى باورهایت را مورد پرسش قرار دهند، که دست کم یکى از آنها اعتراضش به حق باشد ...... تا که زیاده به خود غره نشوى. و نیز آروزمندم مفید فایده باشى، نه خیلى بی‌خاصیت ...... تا در لحظات سخت، وقتى دیگر چیزى باقى نمانده است، همین مفید بودن کافى باشد تا تو را سرپا نگاه دارد. همچنین برایت آروزمندم صبور باشى، نه با کسانى که اشتباهات کوچک مى‌کنند ...... چون این کار ساده‌اى است، بلکه با کسانى که اشتباهات بزرگ و جبران‌ناپذیر مى‌کنند ...... و با کاربرد درست صبوریت براى دیگران نمونه شوى. و امیدوارم اگر جوان هستى، خیلى به تعجیل، رسیده نشوى ...... و اگر رسیده‌اى، به جوان نمائى اصرار نورزى، و اگر پیرى، تسلیم ناامیدى نشوى...... چرا که هر سنى خوشى و ناخوشى خودش را دارد و لازم است بگذاریم در ما جریان یابد. امیدوارم سگى را نوازش کنى، به پرنده‌اى دانه بدهى و به آواز یک سهره گوش کنى، وقتى که آواى سحرگاهیش را سر مى‌دهد ...... چرا که به این طریق، احساس زیبایى خواهى یافت ...... به رایگان ...... امیدوارم که دانه‌اى هم بر خاک بفشانى ...... هر چند خرد بوده باشد ...... و با روییدنش همراه شوى، تا دریابى در یک درخت چقدر زندگى وجود دارد. به علاوه امیدوارم پول داشته باشى، زیرا در عمل به آن نیازمندى ...... و سالى یکبار پولت را جلو رویت بگذار و بگویى: «این مال من است»، فقط براى این‌که روشن کنى کدامتان ارباب دیگرى است! و در پایان، اگر مرد باشى، آروزمندم زن خوبى داشته باشى ...... و اگر زنى، شوهر خوبى داشته باشى، که اگر فردا خسته باشید، یا پس فردا شادمان، باز هم از عشق حرف برانید تا از نو بیآغازید ...... اگر همه این‌ها که گفتم برایت فراهم شد، دیگر چیزى ندارم برایت آروز کنم ....

 

 

() نظرات

 

خبر داری؟

نویسنده: رضا کوششی

 

خبر داری؟
از این گریه خبر داری؟ از این اشکی که لبریزه
از این که بودنت با من٬ برای من همه چیزه
از این بودن خبر داری؟ از این که رفتنت سخته
از این که مرد ِ تو٬ بی تو٬ یه بیچاره س! یه بدبخته
...
دلم خوش بود که اینجایی! اگر چه راهمون دوره
من اینجا میشکنم بی تو! من اونم٬ انوکه مغروره
خبر داری بدون تو٬ واسه اشکم پناهی نیست
میخوای بی من بری؟ باشه! برو اینکه گناهی نیست
دارم از غصه می پوسم! با این قلب پر از دردم
برو اما بدون بی تو٬ دیگه تنهاترین مردم
برو من که به جز جونم دیگه چیزی نمی بازم
از این جا تا ته دنیا٬ به یادت قصه می سازم
برو اما به چشم من٬ نگو قصد سفر داری!
بدون تو نمی تونم! از این مردن خبر داری

 

 

() نظرات

 

تو را طلب می‌کنم

نویسنده: رضا کوششی

 

چه بی‌تابانه می‌خواهمت ای دوری‌ات آزمونِ تلخِ زنده‌ به‌گوری
چه بی‌تابانه تو را طلب می‌کنم

بر پُشتِ سمندی
گویی
...
نوزین
که قرارش نیست
و فاصله
تجربه‌ یی بیهوده است

بوی پیرهنت
این‌جا
و اکنون

کوه‌ها در فاصله
سردند
دست
در کوچه و بستر
حضورِ مأنوسِ دستِ تو را می‌جوید
و به راه اندیشیدن
یأس را
رَج می‌زند

بی‌نجوای انگشتانت
فقط
و جهان از هر سلامی خالی‌ست

 


 

() نظرات

 

خداحافظ

نویسنده: رضا کوششی

 

شبیه برگ پاییزی پس از تو قسمت بادم، خداحافظ
ولی هرگز نخواهی رفت از یادم، خداحافظ
و این یعنی در اندوه تو می میرم
در این تنهایی مطلق که می بندد به زنجیرم
و بی تو لحظه ای دلم طاقت نمی آرد
...
و برف نامیدی بر سرم یکریز می بارد
چگونه بگذرم از عشق از دلبستگی هایم؟
چگونه می روی با این که می دانی چه تنهایم
خداحافظ، تو ای هم پای شب های غزل خوانی
خداحافظ، به پایان آمد این دیدار پنهانی
خداحافظ، بدون تو گمان کردی که می مانم؟
خداحافظ، بدون من یقین دارم که می مانی

 

 

() نظرات

 

اگه بارون نیومد چی؟؟؟

نویسنده: رضا کوششی

 

یادته یه روزی بهم گفتی:هر وقت خواستی گریه کنی برو زیرِ بارون که نکنه نامردی اشک هاتو ببینه و بهت بخنده گفتم: اگه بارون نیومد چی؟؟؟ گفتی: اگه چشم های قشنگ تو بباره آسمون گریه ش میگیره گفتم: یه خواهش دارم ؛ وقتی آسمونِ چشام خواست بباره تنهام نزار گفتی: باشه... حالا امروز من دارم گریه میکنم اما آسمون نمی باره و تو هم اون دور دورا ایستادی و داری بهم می خندی

 

 

() نظرات

 

شاعر و فرشته

نویسنده: رضا کوششی

 

شاعر و فرشته ای با هم دوست شدند...فرشته پری به شاعر داد و شاعر شعری به فرشته...شاعر پر فرشته را لای دفتر شعرش گذاشت و شعرهایش بوی اسمان گرفت...فرشته شعر را زمزمه کرد و دعایش مزه عشق گرفت... خدا گفت:"زندگی برای هردوتان دشوار می شود......زیرا شاعر را که بوی اسمان را بشنود زمین برایش کوچک است... و فرشته ای که مزه عشق را بچشد اسمان برایش تنگ.

 

 

() نظرات

 

دنیا را نگه دارید ،

نویسنده: رضا کوششی

 

می خواستم زندگی کنم ، راهم را بستندستایش کردم ، گفتند خرافات است عاشق شدم ، گفتند دروغ است گریستم ، گفتند بهانه است خندیدم ، گفتند دیوانه است .....دنیا را نگه دارید ، می خواهم پیاده شوم

 

 

() نظرات

 

فاجعه است

نویسنده: رضا کوششی

 

طوری نیست اگه آدم واسه کسی که دوسش داره غرورشو از دست بده . . . ولی فاجعه است که به خاطر غرورش کسی رو که دوست داره از دست بده,,,,,,,,,,

 

 

 

() نظرات

 

غریب است دوست داشتن

نویسنده: رضا کوششی

 

غریب است دوست داشتن.وعجیب تر از آن است دوست داشته شدن... وقتی می‌دانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد ... ونفس‌ها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده ؛ به بازیش می‌گیریم هر چه او عاشق‌تر ، ما سرخوش‌تر، هر چه او دل نازک‌تر ، ما بی رحم ‌تر . تقصیر از ما نیست ؛ تمامیِ قصه هایِ عاشقانه، اینگونه تفسیر شده است

 

 

() نظرات

 

دوستم بدار

نویسنده: رضا کوششی

 

دوستم بدار ، نه برای سرگرمیت ، دوستم بدار ، نه برای اشک ریختنت در خزان زندگیم ، دوستم بدار ، ولی هرگز نگو دوستت دارم ، دوستم بدار ، همانگونه که دوستت دارم .

 

 

() نظرات

 

آیا میدانید؟؟؟؟

نویسنده: رضا کوششی

 

دوستان عزیز :

آیا میدانید با دادن نظرات خود میتوانید در روند هر چه بهتر این لینک سهیم باشید پس ما را از نظرات خود دریغ نفرمایید

متشکرم

 

 

() نظرات

 

توجه!!!!!!!!!

نویسنده: رضا کوششی

 

خوانندگان گرامی :

برای خواندن مطالب بیشتر لطفا به صفحه های بعدی نیز مراجعه نمایید .

با تشکر

 

 

 

 

() نظرات

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic